آبان 1396
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      


 جستجو 



 
  سیر معرفتی در «عهد اربعینی» از منظر آیت الله مکارم شیرازی(دامت برکاته) ...

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بزرگ ترين سنت را كه آيين اسلام است در ميان جامعه بشريت قرار داده است، [1]لذا  آيين تشيّع يك «نهضت اسلامى محمدى» است كه ازعواطف و علايق خاص مسلمانان نسبت به پيامبر اسلام نشأت می گیرد[2]

لیکن پس از رحلت پيامبر عظيم الشأن اسلام ، حضرت محمد صلى الله عليه و آله، و انحراف خلافت از مسير اصلى اش، ارزش هاى اخلاقى كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى رواج آن خون دل خورده بود، توسط بنى اميّه و بازماندگان دوران جاهليّت به  تدريج كمرنگ شد و جاى خود را به بعضى از مفاسد زمان جاهليّت داد؛[3] بنى اميّه خلافت را غصب كردند، و به ناحق بر مسند قدرت تكيه زدند، بدعت هاى فراوانى در دين ايجاد كرده، و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله را ميراندند؛ چرا كه ادامه حياتشان در گرو احياى بدعت ها و محو سنّت هاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بود.[4]

در این میان امام حسين عليه السلام به منظور اصلاح امّت جدّش و جامعه اسلامى قيام كرد[5] و سنّت پيامبر عاليقدر اسلام، حضرت محمّد صلى الله عليه و آله را احیاء نمود.[6]لذا همه ساله در ایام منتهی به اربعین حسینی، انبوهى از جمعيّت عاشقان و دلدادگان امام حسين عليه السلام در كربلا جمع مى شوند[7]و بر مبنای آیۀ« وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَلا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكيدِها؛ و هنگامى كه با خدا عهد بستيد به عهد او وفا كنيد، و سوگندها را بعد از محكم ساختن نشكنيد».[8]،[9] نشان می دهند  همچون كوه، ثابت و استوار ايستاده اند، و عهدى كه با آن حضرت بستند هرگز گسستنى نيست![10].

«عهد» در لغت و اصطلاح

«عهد» در لغت به معنای پاسداری و سرکشی کردن و حفظ چیزی است[11]، در اصطلاح به قراردادها و پیمان‌هایی که باید آنها را حفظ کرد و دقیقاً رعایت نمود عهد گفته می‌شود.[12]

تبیین مفهوم «عهد»

بعضى گفته اند: «عهد» همان ايمان به پروردگار، اقرار به يگانگى او و تصديق پيامبران خدا است. بعضى ديگر گفته اند:«عهد»  به معناى شهادت به وحدانيت حق و بيزارى از كسانى است كه در برابر خدا پناهگاه و قدرتى قائلند و همچنين اميد نداشتن به غير «اللّه».[13]

«عهد» در قرآن کریم مفهوم وسيعى دارد كه هم عهدهاى مردمى را شامل مى شود و هم عهدها و پيمان هاى الهى را؛ زيرا «عهد» هرگونه التزام و تعهدى است كه انسان نسبت به ديگرى مى دهد، و بدون شك، كسى كه ايمان به خدا و پيامبر او مى آورد، با اين ايمان تعهدات وسيعى را پذيرفته است.[14]،[15]

اقسام عهد و پیمان

عهد انواع و اقسامی دارد که از یک نظر می‌توان آن را به سه قسم تقسیم کرد:[16]

1. عهد با خدا

2. عهد با مردم

3. عهد با خویشتن[17]

در عهد با خداوند بسیاری از فقهاء در کتب فقهی خود در کنار مباحث نذر، بحث عهد را عنوان کرده‌اند ، عهد با مردم نیز هر گونه قرارداد و پیمانی را شامل می‌شود. و چنانچه در قالب شرع و عقل درآید عمل به آن واجب است. اما عهدهایی که انسان با خودش کند به هنگام خودسازی و در طریق تکامل از صفات نیک و بسیار مؤثر و سازنده است.[18]

عهد امام(علیه السلام) و عهد با امام(علیه السلام)

بدیهی است امام (رهبر معصوم همه جانبه مردم) بايد از سوى خدا تعيين گردد، زيرا امامت يك نوع عهد و پيمان الهى است و چنين كسى را بايد خداوند كه او طرف پيمان است، تعيين كند.[19]

لذا در قرآن کریم می خوانیم:«وَ اذ اْبتَلى ابراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَاتَمَّهُنَّ قَالَ انِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ امَاماً قَالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتى قَالَ وَلَايَنالُ عَهْدِى الظَّالِمينَ [20]؛هنگامی که خداوند، ابراهیم(علیه السلام) را با وسایل گوناگونی آزمود [و او به خوبی از عهده آزمون برآمد]؛ خداوند به او فرمود: من تو را امام مردم قرار دادم. ابراهیم(علیه السلام) گفت: از فرزندان من] نیز [امامانی قرار بده]خداوند فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد»[21]

در این فراز قرآنی،  واژه «عهد» در آیه[22]، هم «امامت» را شامل مى شود و هم «نبوّت» را؛ زيرا هر دو عهد الهى [23]محسوب مى شوند، چرا كه عهد را هرگونه تفسير كنيم هر دو را در بر مى گيرد، و چنين موهبتى نصيب ظالمان نمى شود.[24]

از سوی دیگر با مراجعه به آموزه های روایی در می یابیم ايمان به ولايت على (علیه السلام) و دیگر ائمۀ معصومین(علیهم السلام) به عنوان بخشی از پایبندی به عهد و  پيمان ذكر شده ، همانگونه که  يكى از مواد پيمان بنى اسرائيل قبول رسالت پيامبران الهى و تقويت آنها بود، و مى دانيم قبول جانشينان آنها نيز دنباله همان مساله رهبرى و ولايت است كه در هر زمان متناسب با آن عصر بايد تحقق می­يابد.[25]

از این روامام علی(علیه السلام) بارها روى بيعتى كه مردم با او كردند تكيه مى كند؛[26]و مى فرمايد:« اى مردم شما بر من حقى داريد، و من بر شما حقى دارم، اما حق شما بر من اين است كه دلسوز و خير خواه شما باشم،[27]و بيت المال شما را در راه خودتان مصرف كنم، شما را تعليم دهم تا از جهل نجات يابيد، و تاديب كنم تا آگاه شويد، سپس مى افزايد:«و اما حقى عليكم فالوفاء بالبيعة، و النصيحة فى المشهد و المغيب، و الاجابة حين ادعوكم، و الطاعة حين آمركم؛ اما حق من بر شما اين است كه در بيعت و عهد خويش وفادار باشيد، و در آشكارا و نهان خير خواهى كنيد هر وقت شما را مى خوانم اجابت نمائيد، و هر گاه فرمان مى دهم اطاعت كنيد»[28]،[29]

فلسفه اين همه تأكيد براى اهميت دادن به مسأله عهد و پيمان [30] را می توان در قران کریم جستجو کرد، لذا  خدواند با اشاره به رانده شدن مجرمان در قيامت به سوى جهنّم، مى فرمايد: «لايَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ الّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمانِ عَهْداً؛[31]آنها مالك و صاحب اختيار شفاعت نيستند مگر كسى كه نزد خداوند رحمان عهد و پيمانى دارد» [32]اين توصيفى است براى شفاعت شوندگان ، و مسلّماً منظور از عهد و پيمان در اينجا چيزى جز ايمان به خدا، و اقرار به يگانگى او، و تصديق پيامبران، و قبول ولايت اوصياء، نيست.[33]

«زیارت»؛ تجدید عهد با ائمه(علیهم السلام)

در روايات اهل بيت عليهم السلام با مضامين و تعابير مختلف به زيارت امامان معصومین(علیهم السلام) اهمّيّت زيادى داده شده است كه بخشى از آن عام و مربوط به همه ائمّه است[34] به ویژه  از روايات متعدّدى به دست مى آيد كه اگر انسان بخواهد كاملًا به عهد و پيمانش نسبت به هر كدام از ائمّه وفا كند، بايد به زيارت قبورشان رود و بداند كه هر كس با ميل و رغبت به زيارتشان رود و مكتب آنان را تصديق نمايد مشمول شفاعتشان در روز قيامت قرار مى گيرد؛«إِنَّ لِكُلِّ إمامٍ عَهْداً في عُنُقِ أَوْلِيائِهِ وَ شيعَتِهِ، وَ إنَّ مِنْ تَمامِ الوَفَاءِ بِالْعَهْدِ، وَ حُسْنِ الأداءِ، زِيارةَ قُبُورِهِمْ، فَمَنْ زارَهُمْ رَغْبَةً في زِيارَتِهِمْ، وَ تَصْديقاً بِما رَغِبُوا فيهِ، كانَ أَئِمَّتُهم شُفَعائَهم يَوْمَ القِيامَةِ».[35]،[36]

عهد اربعینی؛از نهضت حسینی تا امتداد قیام مهدوی

امام حسين عليه السلام در برابر  خطر بزرگی كه اسلام عزيز را تهديد مى كرد و در زمان «يزيد» به اوج خود رسيده بود، با يك فداكارى فوق العاده و از خودگذشتگى مطلق، سكوت مرگبارى را كه بر جامعه اسلامى سايه افكنده بود، درهم شكست و ماهیت پلید «بنى اميّه» را آشكار ساخت و با خون پاك خود،[37]سطور درخشانى بر پيشانى تاريخ اسلام نوشت كه به حماسه اى جاويد و پرشور برای آینده جهان مبدل شد.[38]

از آنجا که  هر كارى انجام مى شود هدفى در پى آن است؛ [39]نهضت امام حسین(علیه السلام) نیز ، فرزندان و نسلهاى آينده را به حركت در آورد، و اى بسا تمام تاريخ را در طول قرون و اعصار تحت تاثير خود قرار داد[40]، به نحوی که اهداف امام عليه السلام در تشكيل حكومت اسلامى در سرتاسر كره زمين، باآماده ساختن جهان براى حكومت حضرت مهدى عليه السلام فراهم خواهد شد.[41]

اینگونه است که امام صادق(علیه السلام) در کلامی نورانی  فرمود:«عَظَّمَ اللَّهُ اجُورَنا بِمُصابِنا بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلام، وَجَعَلَنا وَايَّاكُمْ مِنَ الطَّالِبينَ بِثارِهِ، مَعَ وَلِيِّهِ الْإِمامِ الْمَهْدِىِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلامُ؛ خداوند اجر ما را در مصيبت امام حسين عليه السلام فراوان دهد و ما وشما را توفيق جبران خون حضرتش به همراه وليّش امام مهدى عليه السلام كه از آل محمّد عليهم السلام است، عطا فرمايد.»[42]

برسی تاريخ بيان گر اين واقعيّت است كه توده هاى مردم در اعصار مختلف به هيچ شعارى جز خونخواهى امام حسين عليه السلام در رکاب حضرت حجت(عج) وقعى نمى نهادند.[43]

به اين ترتيب راهپیمایی اربعین حسینی يك نوع عهد و پيمان الهى و مردمى است که از نهضت حسینی آغاز شده و تا امتداد قیام حضرت مهدی (عج) ادامه خواهد داشت [44]

عهد اربعینی در سایۀ کادر سازی برای ظهور

ما شيعيان همه ساله با چشم خود آثار حيات امام حسين عزيز (علیه السلام) و دوستان شهيدش را در راهپیمایی عظیم اربعین حسینی مى بينيم و ناظر حركت ميليونها نفر مسلمان بيدار در ایام اربعین آن حضرت[45] برای همراهى و تجدید عهد و پیمان با حضرت مهدى (عج) در برافراشتن پرچم حقّ و عدالت هستیم و تا اينها نباشد، كار درست نمى شود زیرا مسأله انتظار ظهور كار مشكلى است، برخلاف آن چه كه ما فكر مى كنيم مسأله تعجيل ظهور نياز به مقدّماتى دارد كه بايد آماده و مهيّا شود[46]که از جمله شرط ظهور، تربيت يك گروه عظيم صالح است.[47]

از اين جا معلوم مى شود كه در كنار دعاهايى كه براى تعجيل ظهور مى كنيم، بايد دو كار را فراموش نكنيم:[48] خودمان را بسازيم، يعنى ايمان، عمل صالح، شجاعت، تقوا و خدا ترسى، ترك گناه، داشتن افكار بلند و والا در حدّ يك حكومت جهانى داشته باشيم.[49]

در وهلۀ بعد باید  جامعه را بسازيم، چرا كه ما عهده دار هدايت ديگران هستيم يعنى بگوييم كه اى مردم اگر مى خواهيد حضرت ظهور كند، بايد «الذين آمنوا و عملوا الصالحات» و «عبادى الصالحون» باشيد.[50]

آری پیاده روی عظیم اربعین حسینی و تجدید عهدو پیمان با حضرت حجت(عج)،  سبب کادرسازی برای ظهور امام زمان(عج)و تقويت کنندۀ پيوندها و در نتيجه وحدت با محور مهدویت به شمار می آید؛[51]

 اين است چهره حقيقى قيام حسين عليه السلام و از اين جا روشن مى شود كه چرا نام و تاريخ امام حسين عليه السلام هرگز فراموش نمى شود. او متعلّق به يك عصر و يك قرن و يك زمان نبوده، بلكه او و هدفش جاودانى است.[52]

عهد اربعینی؛ تمرین سربازی امام زمان(عج)

همانگونه که از امام صادق عليه السلام روايت شده كه هر كس چهل روز صبح ها دعای عهد را بخواند از ياوران حضرت قائم عليه السلام خواهد بود؛[53] به يقين خروش میلیونی مردم در پیاده روی اربعین؛ تمرین سربازى امام زمان محسوب می شود، البته کسانی شايستگى حضور در ميان ياران آن حضرت را كسب مى كنند که خودسازى و تهذيب نفس و تلاش براى اصلاح جامعه را مد نظر قرار دهند.[54]

اگر چه از زمان ظهور حضرت مهدی (عجّل اللَّه تعالى فرجه الشريف) جز خداوند كسى از آن اطّلاع ندارد ولی زائران اربعین حسینی خود را  آماده و منتظر می­سازند، تا كه جزء ياران و سربازان آن حضرت قرار گیرند.[55]

سخن آخر

در خاتمه باید گفت پيروان و عاشقان مكتب اهل بیت(علیهم السلام)، زمانى مى توانند ادّعاى عشق و پيروى راستين كنند كه به مفاسد موجود عصر و زمان خود بينديشند، و آنچه در توان دارند براى مبارزه با آن به كار گيرند؛ به يقين آن حجم عظيم عزاداران اربعین حسینی   هرگاه تصميمى منطقى و حساب شده و مدبّرانه براى برخورد با مفاسد و سوق جامعه به سوى اصلاح بگيرند  به نحو احسن به عهد خود با امام زمان(عج) پایبند خواهند بود. [56]

بارالها! ما را از مؤمنانى كه بر عهد خود با تو وفا كرده اند و كمر به اطاعتت بسته اند قرار ده، آمين يا رب العالمين .[57]

دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir

 منابع
[1] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 15 ؛ ص20.
[2] آيين ما (اصل الشيعة) ؛ ص127.
[3] اهداف قيام حسينى ؛ ص29.
[4] همان ؛ ص48.
[5] همان ؛ ص32.
[6] همان ؛ ص47.
[7] كليات مفاتيح نوين ؛ ص401و
[8] سورۀ نحل؛ آيه 91.
[9] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 11 ؛ ص412.
[10] تفسير نمونه ؛ ج 17 ؛ ص245.
[11] مفردات راغب؛ذیل واژۀ«عهد».
[12] . اخلاق در قرآن ؛ ج 3 ؛ ص246.
[13] لغات در تفسير نمونه ؛ ص390و
[14] سورۀ مريم؛ آيه 87؛(تفسیر نمونه؛ ج 13؛ ص 154- 155)، سورۀ معارج؛ آيه 32(تفسیر نمونه؛ ج 25؛ ص 46).
[15] لغات در تفسير نمونه ؛ ص390.
[16] اخلاق در قرآن ؛ ج 3 ؛ ص261.
[17] همان.
[18] همان.
[19] قهرمان توحيد، شرح و تفسير آيات مربوط به حضرت ابراهيم (علیه السلام) ؛ ص202.
[20]  سوره بقره؛ آيه 124.
[21] پيام قرآن ؛ ج 7 ؛ ص79.
[22] سوره بقره؛ آيه 124.
[23] پيام قرآن ؛ ج 7 ؛ ص81.
[24] پيام قرآن، ج 7، ص82.
[25] تفسير نمونه ؛ ج 1 ؛ ص203.
[26] همان ؛ ج 22 ؛ ص75.
[27] همان.
[28] نهج البلاغه؛ خطبه 34.
[29] تفسير نمونه؛ ج 22؛ ص 76.
[30] برگزيده تفسير نمونه ؛ ج 1 ؛ ص499.
[31] سورۀ مریم؛آیۀ87.
[32] پيام قرآن ؛ ج 6 ؛ ص391
[33] همان.
[34] قابل ذكر است كه در بخشى ديگر، قبل از زيارات هر كدام از چهارده معصوم عليهم السلام، به بعضى از روايات خاص اشاره مى شود.
[35] بحارالانوار؛ ج 97؛ص 116؛ ح 1 ، عيون اخبارالرضا؛ ج 2؛ ص 260؛ ح 24.
[36] كليات مفاتيح نوين ؛ ص209.
[37] احكام عزادارى ؛ ص18.
[38] همان ص 19.
[39] اهداف قيام حسينى ؛ ص12.
[40] تفسير فى ظلال؛ ج 7 ؛ ص 189.
[41] اهداف قيام حسينى ؛ ص89.
[42] كليات مفاتيح نوين ؛ ص433.
[43] عاشورا ريشه ها، انگيزه ها، رويدادها، پيامدها ؛ ص685.
[44] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 11 ؛ ص415.
[45] تفسير نمونه ؛ ج 20 ؛ ص130.
[46] مشكات هدايت، ص 159.
[47] همان؛ ص158.
[48] همان؛ ص159.
[49] همان.
[50] همان.
[51] اخلاق در قرآن ؛ ج 3 ؛ ص258.
[52] احكام عزادارى ؛ ص19.
[53] مزار كبير؛ ص 663 ، مصباح الزائر؛ ص 455 ، بحارالانوار؛ ج 99؛ ص 111.
[54] كليات مفاتيح نوين ؛ ص522.
[55] از تو سوال مى كنند(مجموعه سوالات قرآنى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله) ؛ ص156.
[56] اهداف قيام حسينى ؛ ص33.
[57] تفسير نمونه ؛ ج 25 ؛ ص50.

موضوعات: اساتید اخلاق  لینک ثابت

[سه شنبه 1396-08-16] [ 09:20:00 ق.ظ ]  



  با امام حسين(علیه السلام) كه رفيق بشه آدم درستي مي‌شه! ...

بارها می‌دیدم كه با بچه‌هائی كه نه ظاهر مذهبی داشتند و نه به دنبال مسائل دینی بودند رفیق می‌شد و آنها را جذب ورزش می‌كرد. یكی از آن بچه‌ها كه با ابراهیم رفیق شده بود خیلی از بقیه بدتر بود. حتی خیلی راحت حرف از كارهای خلاف می‌زد و اصلاً چیزی از دین نمی‌دانست. نه نماز و نه روزه، به هیچ چیز هم اهمیت نمی‌داد. یك بار به ابراهیم گفتم: «آقا ابرام اینها كین كه دنبال خودت راه می‌اندازی؟» با تعجب پرسید: «چطور، چی شده ؟» گفتم: «دیشب این پسر رو با خودت آورده بودی هیئت، اون هم اومد كنار من نشست. وقتی كه حاج آقا داشت صحبت می‌كرد و از مظلومیت امام حسین (علیه السلام) و از كارهای یزید می‌گفت این پسر، خیره خیره و با عصبانیت گوش می‌كرد. وقتی هم چراغ‌ها خاموش شد به جای این كه گریه بكنه، مرتب فحش‌های ناجور به یزید می داد !!» ابراهیم كه با تعجب داشت به حرف‌هام گوش می‌كرد، زد زیر خنده و گفت: «عیبی نداره، این پسر تا حالا هیئت نرفته و گریه نكرده، مطمئن باش با امام حسین(علیه السلام) كه رفیق بشه آدم درستی می‌شه، ما هم اگر بتونیم این بچه‌ها رو مذهبی كنیم هنر كردیم». دوستیِ ابراهیم با این پسر به آنجایی رسید كه همه چیز را كنار گذاشت و یكی از بچه‌های خوب ورزشكار شد. چند ماه بعد و در یكی از روزهای عید، همان پسر یك جعبه شیرینی خرید و بعد از ورزش پخش كرد و گفت: «رفقا من مدیون همه شما هستم، من مدیون آقا ابرام هستم. اگه خدا منو با شما آشنا نكرده بود معلوم نبود الان كجا بودم و…» من و بچه‌های دیگه هم با تعجب نگاهش می‌كردیم. وقتی داشتم از در بیرون می‌رفتم اون پسر رو صدا زدم وگفتم: «از من راضی باش یكبار پشت سرت حرف زدم » بعد هم سریع آمدم بیرون توی راه به كارهای ابراهیم دقت می‌كردم. چقدر زیبا یكی یكی بچه‌ها رو جذب ورزش می‌كرد و بعد هم اونا رو به مسجد و هیئت می‌كشوند و به قول خودش می‌انداخت تو دامن امام حسین (علیه السلام).

[ سلام بر ابراهيم ، گروه فرهنگی شهيد ابراهيم هادی ، نشر شهيد ابراهيم هادی ، چاپ هفتاد و ششم ، 1394 ص 18 و 19 ]

موضوعات: شهدا  لینک ثابت

[یکشنبه 1396-08-14] [ 01:14:00 ب.ظ ]  



  هذا عزاكَ یا حسین     روحی فداكَ یا حسین ...

آقا شیخ مرتضی زاهد دوست داشت تا در روزهای جانسوز شهادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام از كلمات و الفاظی برای سینه زنی استفاده كند كه تأیید و رضایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام را در برداشته باشد. به همین خاطر در یکی از سالها متوسل به ائمه اطهار علیهم‌السلام می‌شود و بعد، شبی در عالم خواب، خود را در كربلای امام حسین علیه‌السلام مشاهده می كند. در میان خیمه های مصیبت زده امام حسین علیه‌السلام این كلمات را به او القا می‌كنند و او نیز شروع به گفتن این كلمات می كند كه: « هذا عزاكَ یا حسین / روحی فداكَ یا حسین» امّا همراه با القای این كلمات، یك سوز عجیبی نیز به آقا شیخ مرتضی داده می‌شود و از آن سال به بعد، به محض این كه در روزهای تاسوعا و عاشورا با همان لحن و صدای معمولی، از دهانش خارج می‌شده ‌است كه:

« هذا عزاكَ یا حسین       روحی فداكَ یا حسین »

 یك سوز و گداز غیر عادی و بسیار شدیدی به جان مردم می‌افتاده است و هر شنونده‌ای با هر معرفت و مرامی، به شدت منقلب و گریان می‌شده ‌است. او که عمری با عشق و سر سپردگی به مولایش امام حسین علیه السلام سرکرده ، غریب نیست، اگر حضرتش علیه السلام نیز کریمانه کسی را به سراغش بفرستد. یکی از تجّار تهران از دنیا رفته بود و فرزندانش تصمیم گرفتند جنازه‌اش را به کربلا انتقال دهند و آنجا دفن کنند. اما موفق به گرفتن اجازه از دولت عراق و ایران برای این انتقال نمی‌شدند و مجبور شدند پدرشان را در ایران به خاک بسپارند. او که دفن می‌شود به فاصله‌ی چند روز اجازه‌ی حمل جناز به کربلا ، به دست فرزندانش می‌رسد و این همزمان می‌شود با ارتحال شیخ مرتضی زاهد رحمة الله علیه . فرزندان آن تاجر اجازه نامه را به خانواده‌ی شیخ مرتضی می‌دهند و جنازه‌ی ایشان پس از انتقال به کربلا در صحن حضرت اباالفضل(علیه السلام )‌ به خاک سپرده می‌َشود.

[ حسین حاجی حسینی ، زاهد العلما ، پیشین ، ص 26 و ص67 .]

موضوعات: اساتید اخلاق  لینک ثابت

 [ 01:11:00 ب.ظ ]  



  حرکت عاشقانه ... ! ...

… این روزها روزهای نزدیک به اربعین است. پدیده‌ بی‌نظیر و بی‌سابقه‌ای هم در این سالهای‌ اخیر به‌وجود آمده و آن، پیاده‌روی میان نجف و کربلا یا بعضی از شهرهای دورتر از نجف تا کربلا است؛ بعضی از بصره، بعضی از مرز، بعضی از شهرهای دیگر، پیاده راه می‌اُفتند و حرکت می‌کنند. این حرکت، حرکت عشق و ایمان است؛ ما هم از دور نگاه می‌کنیم به این حرکت و غبطه می‌خوریم به حال آن کسانی که این توفیق را پیدا کردند و این حرکت را انجام دادند:

گرچه دوریم به یاد تو سخن می‌گوئیم‌         بُعد منزل نبوَد در سفر روحانی

 این کسانی که این راه را طی کردند و این حرکت عاشقانه را و مؤمنانه را دارند انجام می‌دهند، واقعاً دارند حسنه‌ای را انجام می‌دهند. این یک شعار بزرگ است، لا تُحِلّوا شَعائِرَ الله ، این بلاشک جزو شعائرالله است. جا دارد که امثال بنده که محرومیم از این‌جور حرکتها عرض بکنیم که «یا لیتنا کنّا معکم فنفوز فوزاً عظیماً» (ای کاش با شما می‌بودیم و به فوز عظیم می‌رسیدیم).

[ از فرمایشات امام خامنه ای مدظلّه العالی در سال 95

موضوعات: رهبری  لینک ثابت

 [ 01:10:00 ب.ظ ]  



  زائر قبر حسین علیه السلام ...

جابر جعفى در ضمن یک حدیث طولانى از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود: «چون از نزد قبر حسین (علیه السلام) بازگشتى ، ندا کننده اى تو را ندا مى دهد که اگر آن را مى شنیدى ، تمام عمر را نزد قبر شریف حسین (علیه السلام) اقامت مى گزیدى. آن منادى گوید: خوشا به حال تو اى بنده خدا که سود فراوان بردى و به سلامت (در دین ) دست یافتى. عمل از سربگیر که گناهان گذشته ات آمرزیده شد» .

[ منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص 295 ]

موضوعات: اهل بیت  لینک ثابت

 [ 01:07:00 ب.ظ ]  



  قدرت نظامی قابل مذاکره نیست ...

حقا که تو از سلاله ی فاطمه ای
با خنده ی خود به درد ما خاتمه ای

 

زیباتر ازین نام ندیدم به جهان
سید علی حسینی خامنه ای

موضوعات: رهبری, دفاع  لینک ثابت

[یکشنبه 1396-08-07] [ 08:58:00 ق.ظ ]  



  حجاب چیه؟ مهم اینه که دل آدم پاک باشه! ...

دوست داشتن به دله، بی خیال ظاهر

بهش گفتم: امام زمان عج رو دوست داری؟

گفت: آره ! خیلی دوسش دارم

گفتم: امام زمان حجاب رو دوست داره یا نه؟

گفت: آره!

گفتم : پس چرا کاری که آقا دوست داره انجام نمیدی؟

گفت: خب چیزه!…. ولی دوست داشتن امام زمان عج به ظاهر نیست ، به دله

گفتم: از این حرف که میگن به ظاهر نیست ، به دله بدم میاد

گفت: چرا؟

براش یه مثال زدم:

گفتم: فرض کن یه نفر بهت خبر بده که شوهرت با یه دختر خانوم دوست شده و الان توی یه رستوران داره باهاش شام می خوره. تو هم سراسیمه میری و می بینی بله!!!! آقا نشسته و داره به دختره دل میده و قلوه می گیره.عصبانی میشی و بهش میگی: ای نامرد! بهم خیانت کردی؟

بعد شوهرت بلند میشه و بهت میگه : عزیزم! من فقط تو رو دوست دارم. بعد تو بهش میگی: اگه منو دوست داری این دختره کیه؟ چرا باهاش دوست شدی؟ چرا آوردیش رستوران؟ اونم بر می گرده میگه: عزیزم ظاهر رو نبین! مهم دلمه! دوست داشتن به دله…

دیدم حالتش عوض شده

بهش گفتم: تو این لحظه به شوهرت نمیگی: مرده شور دلت رو ببرن؟ تو نشستی با یه دختره عشقبازی می کنی بعد میگی من تو دلم تو رو دوست دارم؟ حرف شوهرت رو باور می کنی؟

گفت: معلومه که نه! دارم می بینم که خیانت می کنه ، چطور باور کنم؟ معلومه که دروغ میگه

گفتم: پس حجابت….

اشک تو چشاش جمع شده بود

روسری اش رو کشید جلو

با صدای لرزونش گفت: من جونم رو فدای امام زمانم می کنم ، حجاب که قابلش رو نداره

از فردا دیدم با چادر اومده

گفتم: با یه مانتو مناسب هم میشد حجاب رو رعایت کرد!

خندید و گفت: می دونم ! ولی امام زمانم چــــــادر رو بیشتر دوست داره

می گفت: احساس می کنم آقا داره بهم لبخنــــــــــد می زنه

موضوعات: خانواده  لینک ثابت

 [ 08:52:00 ق.ظ ]  



  مثل همیشه حلال مشکلات بود! ...

از جبهه بر می گشتم. وقتی رسیدم میدان خراسان دیگر هیچ پولی همراهم نبود. به سمت خانه در حرکت بودم. اما مشغول فکر، الان برسم خانه همسرم و بچه هایم از من پول می خواهند. تازه اجاره خانه را چه کنم؟! به چه کسی رو بیاندازم. خواستم بروم خانه برادرم، اما او هم وضع خوبی نداشت. سر چهارراه عارف ایستاده بودم. با خودم گفتم: فقط باید خدا کمک کند. من اصلا نمی دانم چه کنم! در همین فکر بودم یک دفعه دیدم ابراهیم سوار بر موتور به سمت من آمد. خیلی خوشحال شدم. تا من را دید از موتور پیاده شد مرا در آغوش کشید. چند دقیقه ای صحبت کردیم. وقتی می خواست برود اشاره کرد: حقوق گرفتی؟! گفتم: نه ، هنوز نگرفتم ولی مهم نیست. دست کرد توی جیب و یک دسته اسکناس درآورد. گفتم: به جون آقا ابرام نمیگیرم، خودت احتیاج داری. گفت: این قرض الحسنه است. هروقت حقوق گرفتی پس می دی. بعد هم پول را داخل جیبم گذاشت و سوار شد ورفت. آن پول خیلی برکت داشت. خیلی از مشکلاتم را حل کرد. تا مدتی مشکلی از لحاظ مالی نداشتم. خیلی دعایش کردم. آن روزخدا ابراهیم را رساند. مثل همیشه حلال مشکلات شده بود.

[ سلام بر ابراهیم ، گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی ، چاپ هفتاد و ششم ، 1394 ، ص 92 و 93 ]

موضوعات: شهدا  لینک ثابت

 [ 08:47:00 ق.ظ ]  



  من هیچی ندارم ! ...

می گویند آیت الله قاضی طباطبایی (ره) عائله مند بود ولی بسیار کریم النفس بود. و در نهایت فقر و سختی و عسرت زندگی می کردند … مرحوم قاضی(ره) می گوید: « این فقر من از همان شوخی است که روزی در بازار با آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی کردم و به او گفتم آینده مرجعیت تامّ از آن شماست. در آن موقع ما را فراموش مکن و هنوز که هنوز است دارم کتک همان حرف را می خورم. » آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی نیز با وجود این که سخاوتش زبانزد است می گوید: « هر وقت می آیم به ایشان چیزی بدهم یادم می رود! » و بالاخره شاگردش به ایشان می گوید آقا شما و این عائله سنگین… و جواب می شنود: « وقتی چیزی ندارم احساس نیاز بیشتری به خدا می کنم و التفاتم به خدا بیشتر است و خدا هم به من توجه بیشتری دارد. » این فقر، این نیستی، این احتیاج و نیاز مداوم برای او توحید به ارمغان می آورد و از او شخصیت متواضعی می سازد که تا آخر سخنش همین است: « من هیچی ندارم » و به عبارت دیگر یعنی من هر چه دارم از اوست.

[ منبع : سید محمد حسن قاضی طباطبایی ، عطش ]

موضوعات: اساتید اخلاق  لینک ثابت

 [ 08:46:00 ق.ظ ]  



  تنظیم کنندة روابط اجتماعی در یک جامعه اسلامی ...

قال رسول الله صلی الله علیه و آله : للمؤمنِ على المؤمنِ سَبْعَهُ حُقوقٍ واجِبَهٍ لَهُ مِن اللّه ِ عزّ و جلّ ، و اللّه ُ سائلُهُ عَمّا صَنَعَ فيها : الإجْلالُ لَهُ في عَيْنِهِ ، و الوُدُّ لَهُ في صَدرِهِ ، و المُواساهُ لَهُ في مالِهِ ، و أنْ يُحِبَّ لَهُ ما يُحِبُ لنَفْسِهِ، و أنْ يُحرِّمَ غِيبَتَهُ، و أنْ يَعودَهُ في مَرضِ، و يُشَيّعَ جَنازَتَهُ و لا يَقولَ فيهِ بعدَ مَوتِهِ إلاّ خَيرا . ( امالی شیخ صدوق ، ص 85 )

مؤمن را بر مؤمن هفت حقّ است كه خداوند عزّ و جلّ آنها را بر او واجب كرده است و خدا درباره آنها از او بازخواست مى كند؛ وجوبِ این حقوق را بایستی جدی گرفت این ها در واقع تنظیم کنندة روابط اجتماعی در یک جامعه اسلامی هستند. 1- یکی از این حقوق، اجلال یعنی بزرگ داشتن او در چشم خود و برخوردِ احترام آمیز با او(ست). از چه جهت؟ از جهتِ ایمانش. 2- محبت او را در دلِ خودت داشته باشی و به طور طبیعی دوستش بداری. 3- با او در مالِ خودت همراهی کنی . اگر شما پولی در اختیار داری و برادر مومن شما در نهایتِ احتیاج است باید به او کمک کنی چه به صورت قرض باشد یا هبه (این را در این روایت ذکر نفرموده اند.) 4- پشت سر او بدگویی را ممنوع کنی . 5- وقتی مریض شد از او عیادت کنی. 6- بعد از مرگ هم دست از او بر نداریم. جنازه او را تشییع کنیم؛ 7- بعد از مرگش هم از او به نیکی یاد کنیم. ممکن است اعمال و رفتار بد هم داشته باشد ، آنها را نگوییم. ( این ها از فروع سبک زندگی است. )

[ شرح حدیث از امام خامنه ای مدظله العالی در مقدمه درس خارج ، تاریخ 30 / 2/ 93 ]

موضوعات: رهبری  لینک ثابت

 [ 08:46:00 ق.ظ ]  



  راهکارهای امام مجتبی(علیه السلام) در مقابله با تهاجم فرهنگی از منظر معظم له ...

ترسیم وضعیت فرهنگی دوران امامت امام حسن مجتبی عليه السلام/ گونه شناسی تهاجم فرهنگی معاویه/ مناظره افشاگرانه و کوبنده امام حسن مجتبی علیه السلام با معاویه و یارانش/ امام حسن مجتبی (علیه السلام) و تلاش در جهت ترویج معارف اسلامی در جامعه/ تأکید بر تربیت دینی؛ راهبرد بنیادین امام مجتبی(علیه السلام)در مقابله با تهاجم فرهنگی
يكى از وظايف مهمّ امامت و ولايت، پاسدارى از قرآن و خزائن علوم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و انتقال صحيح آن به علماء و دانشمندان و تبيين اختلافاتى است كه در ميان امّت اسلامى پديد مى آيد. اهمّيّت اين وظيفه آن گاه روشن مى شود كه بدانيم چه بسيار از كشورگشايانى كه در ميدان هاى جنگ بر كشورهاى بزرگ پيروز شدند، امّا در برابر فرهنگ آنان شكست خوردند و ناچار خود به ترويج فرهنگ ملل مغلوب پرداختند! همان طور كه مغول ها با اين كه بر مسلمانان غالب شدند، امّا در برابر قرآن و اسلام آنچنان مغلوب شدند كه نه تنها خود مسلمان شدند، بلكه مروّج اسلام گشتند.[1]

در این میان  امام حسن عليه السلام در راستای مقابله با تهاجمات فرهنگى و پاسخگویی به مسائل فقهى ، حقوقى ، اصول اعتقادى و ديگر مسائل فرهنگى اسلام از همۀ راهکارهای ممکن بهره گرفت.[2]

ترسیم وضعیت فرهنگی دوران امامت امام حسن مجتبی عليه السلام

با ظهور بنى اميّه و بازماندگان دوران [3]جاهليّت آن نيكي­ها و سنّت­هاى الهى از جامعه رخت بربسته و زشتيهاى عصر جاهليّت كه پشت كرده بود به جامعه اسلامى روى آورده بود.[4]

مى دانيم حكومت «بنى اميّه» بيش از «هشتاد سال» طول نكشيد و به اصطلاح لذّت بخش ترين آن، همان دوران چند ساله حكومت «معاويه » بعد از شهادت مولا «على عليه السّلام» و صلح با «امام حسن مجتبى عليه السّلام» بود كه چند سالى دنيا به كام او بود.[5]

 

ستم ها، قتل ها و غارت ها، بدعت ها و دين ستيزى هاى معاويه[6]بازگشت به عصر جاهليّت و برانداختن ارزش هاى الهى و سنّت نبوى صلى الله عليه و آله را به طور بنيانى بسط و گسترش داد.[7] به ویژه آنکه مردم نيز تحت تأثير ظواهر فريبنده معاويه قرار داشتند.[8]

اینگونه بود که بستر سازى هاى فرهنگى براى پيشبرد اهداف شوم معاویه به کار گرفته شد؛[9] علاوه بر آن، طبيعت حكومت معاويه اقتضا مى كرد كه براى پيشبرد مقاصد نامشروع خود از افراد فاسد استفاده كند. اين امر موجب مى شد تا هر چه سريع تر مردم از تعاليم عادلانه و حيات بخش اسلام فاصله گرفته و حكومت جبّار وى نيز به اهداف خويش نزديك تر گردد و صداى مخالفان را در گلو خفه سازد.[10]

به تصريح مورّخان، تقريباً در هيچ يك از سرزمين هاى تحت امر اموى حتى يك فرد صالح و امين در رأس امور قرار نداشت. در واقع كارگزاران اصلى حكومت معاويه، انسان هاى طمّاع و هوس رانى بودند كه به طمع رسيدن به آمال شيطانى و اغراض مادّى، تن به اين كار داده بودند.[11]

ناگفته پيداست به كارگيرى افراد منحرف و مفسد كه علناً تظاهر به فسق و فجور مى كردند تا چه ميزان مى توانست به عادى سازى منكرات در جامعه منجر شده و ارزش هاى معنوى جامعه را به خطر اندازد.[12]اینگونه است که  در عصر امام مجتبی (عليه السلام)   علاوه بر گسترش جامعه اسلامى، مجرمان نیز افزايش يافته و گروههايى در فكر ضربه زدن به اسلام و مسلمين بودند.[13]

تازه تمام اين جريانها و وضعى كه معاويه به وجود آورده بود هنگامى بود كه هنوز مردم، وضع زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و دوران خلفا و عدم توجه آنها را به زرق و برق و شهوات دنيا فراموش نكرده بودند.[14]

با این تفاسیر  دنياپرستى [15]و جهل بر جامعه اسلامى در عصر بنى اميّه امری دور از ذهن نیست [16]، لذا مسلمانان در دوران بنى اميّه عموماً و در عصر حاكميّت معاويه خصوصاً دشمن شناس نبودند. آنها نمى دانستند كه بنى اميّه جانشينان بر حق رسول اللَّه صلى الله عليه و آله نيستند، و بنى اميّه دلسوز و حامى اسلام نمى باشند، و جهل آنها به خاطر تقصير و كوتاهى شان بود،  لذا جاهل مقصّر بودند.[17]

اینگونه است که  فريب خوردن برخى از فرماندهان لشكر امام حسن عليه السلام توسّط معاويه [18] نشان داد آنها نسبت به جايگاه امام(علیه السلام) بصيرت كافى ندارند و سياست هاى او را به فساد و تباهى مى كشانند و به وعده هاى خويش وفا نمى كنند به نحوی که  بسيارى از آنان، ريختن خون آن حضرت را مباح شمرده و آماده تسليم امام عليه السلام به دشمنانش بودند[19]

لذا وقتی امام حسن مجتبى عليه السلام  مى بيند دشمن از يك سو سران قبايل را خريده و از سوى ديگر كيسه هاى زر چشم برخى از فرماندهان را كور كرده، و به معاويه نامه نوشته اند كه حاضريم امام حسن عليه السلام را دست بسته تحويل تو دهيم، چاره اى جز صلح نمى بيند.[20]

و یا وقتی امام مجتبى عليه السلام یارانش را به جهاد و نبرد با معاويه و غارتگران شام دعوت كرد؛ و در عين حال از آنها سؤال فرمود: شما چه مى خواهيد؟ اگر آماده جهاد و شهادتيد، دست به شمشير بريد و اگر زندگى و زنده ماندن را دوست داريد، با صراحت بگوييد![21]گروه زيادى در پاسخ امام عليه السلام فرياد زدند: «أَلْبَقيَّةَ أَلْبَقيَّةَ؛ ما زندگى و ماندن را مى خواهيم!».[22]،[23]

در همين خطبه امام عليه السلام دین گریزی و نابسامانی های شدید فرهنگی و تفاوت روحيّه مردم را در زمان شركت آنها در جنگ صفّين و روحيّه آنان را در زمان خويش بيان كرده، مى فرمايد:«آن روز كه به سوى صفّين رهسپار بوديد، دين شما پيشواى دنياى شما بود؛ ولى امروز دنياى شما پيشواى دين شماست. (بر اساس منافع دنيوى حركت مى كنيد و انگيزه دينى نداريد)».[24]،[25]

گونه شناسی تهاجم فرهنگی معاویه

معاويه براى پيشبرد اهداف خويش و تحكيم پايه هاى مقام و موقعيّت خود، كه سخت به آن علاقه داشت، به احكام اسلامى نيز دست اندازى كرد و بدعت هايى را در دين پديد آورد.[26] او برای  محو تدريجى آثار اسلام، نياز به انجام مقدّمات وايجاد بسترهاى مناسب فرهنگى داشت لذا مى بايست [27]فرهنگ جديدى را از اسلام به جامعه اسلامى عرضه كند، تا در پرتو آن، امور سياسى خود را پيش ببرد. از اين رو، دست به حركات مختلف و شگردهاى گوناگونى زد كه بخشى از آنها به شرح زير است :[28]

الف) جلوگيرى از تفسير قرآن ؛ تهاجم فرهنگى معاویه بر ضد فضایل اهل‌بیت(علیهم السلام)

محو ظاهرى الفاظ قرآن در جامعه اسلامى براى معاويه ممكن نبود، ولى از آن جا كه وجود قرآن با تفسير صحيح و فهم درست آيات آن، مانع خودكامگى هاى او بود، از دانشمندان امّت اسلامى مى خواهد از تفسير و تأويل صحيح آن بپرهيزند.[29]

معاويه نمى خواهد مردم از حقايق قرآن مخصوصاً آنچه مربوط به اهل بيت عليهم السلام بود، آگاه شوند؛ وى به دنبال تفسير قرآن و بيان مصاديق و شأن نزول آيات مطابق «تفسير اموى» است! و حتّى بيان آن را از مردى همانند ابن عبّاس كه آشناى به تفسير و تأويل آيات است، بر نمى تابد؛ چرا كه آگاهى از حقايق قرآن، بزرگترين مانع خودكامگى هاى او و حكومت اموى است و بهترين راه براى چنين هدفى، در جهل نگه داشتن مردم است؛ همان گونه كه سال ها مردم شام را در بى خبرى از حقيقت قرآن و اسلام نگه داشت و حدّاكثر استفاده را از ناآگاهى آنان در پيشبرد مقاصد خويش برد.[30]

ب) جبرگرایی؛ ابزار تسلط معاویه بر جامعه

معاويه براى پيشبرد اهداف خويش عقيده جبر را ميان مسلمانان ترويج مى كرد.نقل شده است كه معاويه مى گفت: «عمل و كوشش هيچ نفعى ندارد، چون همه كارها به دست خداوند است».[31]،[32]

لذا مى گفت:«هذِهِ الْخِلافَةُ أَمْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ قَضاءٌ مِنْ قَضاءِ اللَّهِ ؛ خلافت من يكى از فرمان هاى خداست و از قضا و قدر پروردگار مى باشد!».[33]،[34]

در واقع ترويج اين عقيده براى جلوگيرى از اعتراض و قيام مردم بود. بدين معنا كه آنچه امروز اتّفاق مى افتد، خواست خداست و مقاومت در برابر قضا و قَدَر الهى بى فايده است.[35]

معاويه با اين ترفند، بذر سستى و بى اثر بودن تلاش هاى معترضانه را در جامعه منتشر مى ساخت و آن ها را وادار به پذيرش كارهاى خلاف خويش مى كرد.[36]

ج) رواج بازار جعل حديث در زمان معاویه بر ضدّ علیّ علیه السلام

معاويه براى جلوگيرى از نفوذ معنوى اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله و به ويژه اميرمؤمنان على عليه السلام به مقابله با نشر فضايل آن حضرت عليه السلام پرداخت؛ از يك سو چنان بر شيعيان و علاقمندان آن حضرت سخت مى گرفت كه كسى جرأت بيان فضايل مولا عليه السلام را پيدا نكند، و از سوى ديگر دستور داد، براى خلفاى گذشته، به ويژه عثمان به نقل (و جعل) فضايل بپردازند و براى ناقلان اين فضايل جوايز فراوانى در نظر گرفت.[37]

ابن ابى الحديد از يكى از بزرگان علم حديث نقل مى كند كه: «بيشترين احاديث جعلى و دروغين در فضايل صحابه، در عصر حاكميّت بنى اميّه ساخته و ترويج شد؛ هدف حديث سازان اين بود كه با كوبيدن بنى هاشم به حاكمان بنى اميّه نزديك شوند (و به مال و مقام دست يابند)».[38]،[39]

دستگاه خلافت معاويه به اين مقدار نيز اكتفا نكرد، بلكه به يكى از حديث سازان، مقدار فراوانى پول داد، تا شأن نزول برخى از آيات را به نفع دشمنان اميرمؤمنان عليه السلام و به ضرر آن حضرت تحريف كند![40]

د) معاویه اولین سب و لعن کننده امیر مومنان علی(علیه السلام)

معاويه به پرده پوشى فضايل على عليه السلام و ترويج فضايل ساختگى ساير خلفا و بعضى از صحابه اكتفا نكرد، بلكه به سبّ و ناسزا گويى آن حضرت روى آورد و آنچه را كه پيش از آن، ميان مردم شام سنّت ساخته بود، به ساير بلاد اسلامى نيز گسترش داد و به سبّ و لعن اميرمؤمنان عليه السلام در محافل و مجالس و برفراز منبرها و در خطبه هاى نماز جمعه فرمان داد.[41]

آرى؛ بنى اميّه براى كتمان سابقه زشت خود و جلوگيرى از نشر فضايل على عليه السلام و در نتيجه گرايش مردم به «خطّ علوى» به سبّ و لعن آن حضرت روى آوردند. در واقع، آنان ادامه حكومت جنايت بار خويش را بر پايه چنين سنّتى استوار مى ديدند.[42]

مناظره افشاگرانه و کوبنده امام حسن مجتبی علیه‌السلام با معاویه و یارانش

گفتنی است مبارزه با طاغوت ها، و تخصيص پرستش به اللَّه در سر لوحه تعليمات همه انبيا است[43]لذا امام مجتبی عليه السلام نیز ساكت نمی‌نشست و با رعايت شرايط زمان، اعتراض خود را آشكار می‌كرد و به مبارزه فرهنگی با معاويه بر می‌خاست به نحوی که آن حضرت  در مجلس «معاويه » از جمله سؤالاتى كه از او و اطرافيانش كرد در مورد فضائل امام علی (علیه السلام) بود كه او را ناسزا مى گفتند،لذا فرمود:«أنشدكم باللّه هل تعلمون أنّه أوّل النّاس إيمانا؛ شما را به خدا سوگند مى دهم آيا شما مى دانيد كه على عليه السّلام نخستين كسى بود كه ايمان را پذيرفت».[44]

امام حسن مجتبی (علیه السلام) و تلاش در جهت ترویج معارف اسلامی در جامعه

معاويه با توجّه به شناختى كه از روحيّات مردم هر منطقه داشت با زيركى و شيطنت خاص، يكى از اين كارگزاران توطئه پرداز خويش را بر آن سامان مى گماشت و بدين ترتيب چهره جامعه دينى را به طور كلّى تغيير داد و بذر فساد و تباهى و بى دينى را در اطراف و اكناف جهان اسلام پاشيد.[45]

لیکن امام عليه السلام برای برون رفت از این چالش در جامعۀ اسلامی بر نماز و دیگر ارزش های ناب اسلامی هم چون ترویج احکام و معارف اسلامی تأکید می ورزد.[46]

نماز نخستين فروع بعد از 5 اصل دين شناخته شد، و خود حاكى از اهميت آن در جايگاه نظام مكتبى اسلام است، پس رعايت نماز از بزرگترين وظايف يك مسلمان است، به محض رسيدن وقت آن بايد مبادرت به انجام آن نمايد و از همين روى امام حسن (عليه السلام) وقتى صداى مؤذّن را مى شنود رنگش تغيير كرده و چهره اش به زردى مى گرائيد، و وقتى از علت آن سؤال مى شد، مى فرمود: خداوند شخصى را براى ندا دادن من فرستاده تا خدمت او رسم و خدمتش كنم، و نمى دانم قبولم مى كند يا نه، پس چگونه رنگم تغيير نكند؟![47]

هم چنین امام حسن (عليه السلام) فرمودند: «شنيدم از پدرم على بن ابيطالب (عليه السلام) كه مى فرمود رسول الله (صلى الله عليه و آله) چنين فرمود: هر انسانى در مصلّائى كه نماز صبح را اقامه كرده بنشيند، و ذكر خدا گويد تا خورشيد طلوع كند، اجر او مثل حجّاج خانه خدا است و گناهان او آمرزيده مى شود».[48]

لذا راوى می­گويد: امام حسن (عليه السلام) را ديدم كه وقتى نماز صبح مى خواند در جايگاه خود مى نشست تا خورشيد طلوع كند و شنيدم از آن امام كه مى فرمود: شنيدم از رسول خدا (صلى الله عليه و آله) كه مى فرمود:«مَنْ صَلّى الفَجْر ثُمَّ جَلَسَ فى مَجْلِسه يَذكر اللّه حتّى تَطلعَ الشمس سَتَرَهُ اللّه مِنَ النّار سَتَرَه اللّه من النار سَتَرَه اللّه مِنَ النّار؛«كسى كه نماز صبح گزارد و در جايگاه خود نشيند در حالى كه ذكر خدا گويد تا خورشيد طلوع كند، خداوند او را از آتش مستور گرداند. و آن حضرت اين جمله را سه بار تكرار فرمودند».[49]

سخن آخر:(تأکید بر تربیت دینی؛ راهبرد بنیادین امام مجتبی(علیه السلام)در مقابله با تهاجم فرهنگی)

بی تردید افراد نادان كه نه تربيت دينى يافته اند و نه عقل و خرد خويش را به كار گرفته اند مردمى خشن و بى انصاف و بى ادب و در مجموع براى جامعه مشكل آفرين مى باشند؛ نه به صغير رحم مى كنند و نه از كبير پند مى پذيرند.[50]

به ویژه آنکه شدّت و ضعف تأثير فطرت، بستگى به شرايط گوناگون محيط، تربيت و تبليغات دارد، به عنوان مثال فرمان فطرت در زمانى كه افكار گوناگون مانند سربازانى مهاجم، سراسر مملكت وجود او را محاصره كرده اند، با زمانى كه ذهن او خالى از هرگونه فكر و انديشه اى است، تفاوت بسيارى پيدا مى كند.[51]

در این میان اندیشه و تفکر از جمله مظاهر کلیدی تربيت و فرهنگ دینی  است،[52] به گونه ای که امام مجتبى( ع) در این زمینه می فرماید:«عجبت لمن يتفكر فى ماكوله، كيف لا يتفكر فى معقوله، فيجنب بطنه ما يؤذيه، و يودع صدره ما يرديه ؛ عجب دارم از آنها كه به غذاى جسم خود مى انديشند، اما در غذاى روح دقت نمى كنند، خوراك زيانبار را از شكم خود دور مى دارند، اما قلب را با مطالب مهلك آكنده مى كنند»[53]،[54]

و یا در حديث ديگرى از امام مجتبى عليه السلام آمده است: «أوصيكم بتقوى اللَّه و إدامةِ التفكّرِ فإنّ التّفَكّر أبو كُلّ خيرٍ و أُمّه ؛ شما را به تقواى الهى و تداوم تفكر توصيه مى كنم زيرا فكر كردن، پدر و مادر همه نيكى هاست».[55]،[56]

اینگونه است که امام (علیه السلام) با شاه کلید فكر و انديشه ، جامعۀ به خواب رفتۀ  دوران ظلم و ستم اموی  را در راستای کسب فضائل  و آموزه های ناب اهل بیت(علیهم السلام)جهت مى دهد، و فرهنگ اجتماعي و تربیت دینی آن جامعه را ارتقاء می بخشد.[57]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی

دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دام ظلّه) makarem.ir

 

 

 


[1] آيات ولايت در قرآن ؛ ص459.
[2] همان ؛ ص460.
[3] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 7 ؛ ص75.
[4] همان؛ ص 76.
[5] همان ؛ ج 3 ؛ ص593.
[6] عاشورا ريشه ها، انگيزه ها، رويدادها، پيامدها ؛ ص161.
[7] همان ؛ ص159.
[8] همان ؛ ص158.
[9] همان ؛ ص176.
[10] همان ؛ ص163.
[11] همان ؛ ص164.
[12] همان.
[13] استفتاءات جديد ؛ ج 2 ؛ ص505.
[14] آيين ما (اصل الشيعة) ؛ ص123.
[15] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج 5، ص 735.
[16] اهداف قيام حسينى ؛ ص75.
[17] همان.
[18] عاشورا ريشه ها، انگيزه ها، رويدادها، پيامدها ؛ ص155.
[19] همان ؛ ص158.
[20] از تو سوال مى كنند(مجموعه سوالات قرآنى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله) ؛ ص94.
[21] عاشورا ريشه ها، انگيزه ها، رويدادها، پيامدها ؛ ص157.
[22] اسدالغابة، ج 2، ص 13- 14، بحارالانوار، ج 44، ص 21- 22 نيز با اندك تفاوتى آمده است و نقل شده است كه مردم در پاسخ گفتند:« ألْبَقَيَّةُ وَ الْحَياةَ؛ يعنى ما بقا و زندگى را مى خواهيم( نه جنگ و شهادت)».
[23] عاشورا ريشه ها، انگيزه ها، رويدادها، پيامدها ؛ ص157.
[24]  اسد الغابة؛ ج 2؛ ص 13.
[25] عاشورا ريشه ها، انگيزه ها، رويدادها، پيامدها ؛ ص157.
[26] همان ؛ ص200.
[27] همان ؛ ص176.
[28] همان ص 177.
[29] همان.
[30] همان؛ ص 178.
[31] حياة الصحابة، ج 3، ص 529( به نقل از تاريخ سياسى اسلام، ج 2، ص 410).
[32] عاشورا ريشه ها، انگيزه ها، رويدادها، پيامدها، ص: 178.
[33]  مختصر تاريخ دمشق، ج 9، ص 89. وى همچنين در برابر مخالفت عايشه با زمامدارى يزيد در سال 56 هجرى در مدينه، به وى گفت:« إِنَّ أَمْرَ يَزِيدَ قَضاءٌ مِنَ الْقَضاءِ، وَ لَيْسَ لِلْعِبادِ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ؛ ماجراى زمامدارى يزيد قضاى حتمى است كه بندگان در اين ارتباط از خود اختيارى( در مخالفت) ندارند».( تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 60).
[34] عاشورا ريشه ها، انگيزه ها، رويدادها، پيامدها، ص 179.
[35] همان.
[36] همان.
[37] همان.
[38] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد؛ ج 11؛ ص 46.
[39] عاشورا ريشه ها، انگيزه ها، رويدادها، پيامدها، ص 181.
[40] همان.
[41] همان؛ص183.
[42] همان؛ ص 186.
[43] پيام قرآن ؛ ج 7 ؛ ص327.
[44] ر.ک: « ابن ابى الحديد» ؛ ج دوم؛ ص 101.
[45] عاشورا ريشه ها، انگيزه ها، رويدادها، پيامدها ؛ ص164.
[46] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 10 ؛ ص277.
[47] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقين) ؛ ج 1 ؛ ص434.
[48] همان ؛ ج 2 ؛ ص236.
[49] همان.
[50] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 6 ؛ ص410.
[51] آفريدگار جهان ؛ ص35.
[52] لغات در تفسير نمونه ؛ ص479.
[53]سفينة البحار؛ ج 2 ؛ ص 84 ؛ ماده طعم.
[54] تفسير نمونه ؛ ج 26 ؛ ص163.
[55] مجموعه ورّام؛ ج 1؛ ص 52.
[56] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 15 ؛ ص41.
[57] استفتاءات جديد ؛ ج 3 ؛ ص535.

موضوعات: اهل بیت  لینک ثابت

 [ 08:42:00 ق.ظ ]  



  فرصتی برای انسان! ...

 

قال رسول الله صلی الله علیه و آله : طوبى لِمَن طالَ عُمرُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ فَحَسُنَ مُنقَلَبُهُ … [ بحارالأنوار، ج 66، ص 400، ح 95 / آمالی ص 111 ]

 طول عمر نعمتی است از سوی خدای متعال مشروط بر این که با حُسنِ عمل (و کار نیک) همراه باشد. فرصتی برای انسان است تا بتواند فراورده های بیشتری را از ساعات عمر برای زندگیِ جاوید و دائم خود کسب بکند. در دعای شریف مکارم الاخلاق می فرماید : وَ عَمِّرْنِی مَا كَانَ عُمُرِی بِذْلَةً فِی طَاعَتِكَ؛ عمر طولانی ، آن وقت مطلوب است که مبذولِ طاعت الهی باشد… اما اگر بنا باشد که از ساعات عمر ما شیطان استفاده بکند و ما بشویم آلت دستِ شیطان ، این عمر هرچه کوتاه تر باشد بهتر است. نتیجه این حُسن عمل : فَحَسُنَ مُنقَلَبُهُ است . این هم نکته بسیار مهمی است که عملِ ما ، در کیفیتِ زندگی کردنِ ما تاثیر می گذارد در کیفیتِ رفتنِ ما و در آن چیزی که به سمت آن خواهیم رفت. عاقبت بخیری که ما این قدر در باره اش دعا می کنیم و حرف می زنیم ، می شنویم و می گوییم ، این عاقبت بخیری بخش مهمی مربوط است به عمل ما ، که اگر عمل ، عملِ بدی بود دنباله خودش عاقبتِ سوء را می آورد… (بنا بر این) کیفیّتِ رفتن ما از این مرز زندگی و مرگ ، مرز دنیا و آخرت ، کیفیّت رفتنِ ما موکول است به کیفیّت عمل ما ؛ خوب عمل بکنیم ، خوب حرکت خواهیم کرد. بد عمل بکنیم، آن جا عاقبتِ بدی گریبان ما را خواهد گرفت.

[ شرح حدیث از امام خامنه ای مدظلّه العالی در مقدمه درس خارج ، تاریخ 11 / 3 /93]

 

موضوعات: رهبری  لینک ثابت

[شنبه 1396-08-06] [ 08:30:00 ق.ظ ]  



  کلماتی که در حالت افسردگی رفع غم می کند! ...

کلید «بیت المقدس» همیشه نزد حضرت سلیمان ـ علیه السّلام ـ بود و به احدی غیر از خودش اعتماد نمی‌کرد، شبی آن جناب،‌ کلید را برداشته خواست درب را باز کند،‌ از قضا باز نشد از طایفه جن و انس استمداد گرفت، نتیجه‌ای نگرفت. بی‌اندازه غمگین و ناراحت شد و گمان کرد که خداوند او را از بیت المقدس منع فرموده است، در این بین، پیرمردی که به عصای خود تکیه کرده و از رفقاء و هم نشینان حضرت داوود ـ علیه السّلام ـ «پدر حضرت سلیمان» بود به حضور آن حضرت آمده و عرض کرد: چرا غمگین می‌باشی؟ سلیمان نبی علیه السلام فرمود: باز کردن این خانه بر من و بر یاران من از جن و انس مشکل شده است. پیرمرد گفت : آیا تعلیم ندهم به تو کلماتی را که پدرت در حال افسردگی می‌خواند و خداوند رفع غم او می‌کرد؟ سلیمان: بگو ای پیرمرد. پیرمرد به حضرت سلیمان گفت بگو: اللَّهُمَّ بِنُورِكَ اهْتَدَيْتُ، وَبِفَضْلِكَ اسْتَغْنَيْتُ، وَبِكَ أَصْبَحْتُ وَأَمْسَيْتُ ذنوبی بین یدیکَ، اَستغفرکَ و اَتوب اِلَیک یا حنّانُ یا منّانَ. یعنی خداوندا ! به نور تو هدایت شدم، و به فضل تو بی‌نیاز شدم، و به یاری تو صبح و شام کردم، گناهان من نزد تو است، طلب آمرزش از درگاهت می‌کنم و به تو بازگشت می‌نمایم، ای خدای مهربان و منّت گذارنده. حضرت سلیمان این کلمات را خواند، ناگاه درب باز شد.

[پندهای جاویدان ،محمدی اشتهاردی ، ص 168-169 ]

موضوعات: اساتید اخلاق  لینک ثابت

 [ 08:28:00 ق.ظ ]  



  احسان حضرت زهرا به مستمند ...

سبط ابن جوزى كه از دانشمندان منصف اهل سنت است مينويسد: اميرمؤمنان هنگام درگذشت حضرت زهرا سلام الله عليها كنار بستر ايشان بستهاى را مشاهده كرد، پرسيد اين چيست؟ عرضه داشت ميان آن حرير سبزى است كه داخل آن صفحه سپيدى وجود دارد و در آن صفحه چند سطر نوشته شده: فرمود: مضمون آن نوشته چيست؟ دختر پيامبر پاسخ داد، در شب عروسى در جايگاه عبادتم نشسته بودم كه مستمندى آمد و درخواست جامهاى كهنه كرد، من دو پيراهن داشتم يكى نو كه آن را بخاطر عروسى پوشيده بودم و ديگر پيراهن كهنه، پيراهن نو را به او دادم و پيراهن كهنه را پوشيدم، صبحگاه پدرم به ديدن من آمد فرمود: چرا جامه نو را نپوشيدى؟ گفتم مگر شما نفرموديد: انسان هر مقدار به مستمندان صدقه دهد برايش باقى ميماند، من هم آن جامه نو را به مستمند دادم، فرمود: اگر نو را ميپوشيدى و كهنه را به تهيدست ميدادى براى شوهرت بهتر بود و آن بينوا هم به لباس ميرسيد.
به پدرم گفتم من اين كار را از شما پيروى كردم زيرا مادرم خديجه هنگامى كه افتخار شرفيابى خدمت شما را يافت و تمام اموالش را در اختيار شما گذاشت، شما همه آن را در راه خدا هزينه كرديد تا جائى كه سائلى از شما پيراهن خواست، شما جامه خود را به او بخشيديد و خود را در حصيرى پيچيده به منزل آمديد و در اين امور كسى مانند شما نيست، پدرم گريست و مرا به سينه چسبانيد در آن موقع فرمود: امين وحى جبرئيل نازل شده و از طرف خدا به تو سلام ميرساند و ميگويد به فاطمه بگو هرچه از ما ميخواهد بخواهد كه من فاطمه را دوست دارم.
گفتم اى پدر:
«شغلتنى عن المسأله لذة خدمته لاحاجة لى غير لقاء ربى الكريم فى دارالسلام:»
شيرينى فيض حضور و خدمتش چنان مرا مشغول داشته كه توجه به درخواستى جز لقاء پروردگار كريمم در دارالسلام ندارم، پدرم دست هايش را به سوى حق برداشت و به من نيز فرمان داد دستهايم را بردارم و با حال مخصوص به خودش به پيشگاه حضرت حق عرضه داشت:
«اللهم اغفر لامتى:»
پروردگارا امت مرا مورد آمرزش قرار ده.
جبرئيل نازل شد و عرضه داشت خدا مي فرمايد كسانى از امتت كه محبت فاطمه و همسر او على و فرزندانش را داشته باشند آمرزيدم.
من در اين زمينه درخواست سندى نمودم، جبرئيل اين حرير سبز را آورد كه در آن نوشته:
«كتب ربكم على نفسه الرحمة:»
پروردگار شما مهر و رحمت را بر خود واجب نموده است.
و جبرئيل و ميكائيل برآن گواهى داده اند، پدرم فرمود: آن را حفظ كن و در زمان وفات سفارش كن كه با تو در قبر گذارند، ميخواهم روز محشر كه زبانه هاى آتش شعله كشيد به پدرم ارائه دهم و آن حضرت آنچه را خدا وعده داده درخواست كند. «4»
در رابطه با اين روايت لازم است دو نكته بسيار مهم مورد توجه قرار گيرد، اول اين كه عنوان امّت كه در دعاى پيامبر آمده: «اللهم اغفر لامتى» شامل هركسى نيست، عنوان امت بر كسى صادق است كه به توحيد و رسالت و امامت و روز قيامت ايمان داشته باشد و در حد لازم از عمل به واجبات و اجتناب از محرمات برخوردار بوده، و بگونهاى زندگى نكند كه مصداق رواياتى شود كه پيامبر فرموده اينان ازامت من و حتى مسلمان نيستند و من از آنان بيزار و آنان هم از من بيزارند! رسول خدا در روايتى ميفرمايد:
«ليس منا من خان مسلماً فى اهله وماله:» «5»
از ما نيست كسى كه در رابطه با اهل و مال مسلمان به مسلمان خيانت ورزد.
و نيز از آن حضرت روايت شده:
«من غش مسلماً فى شراء او بيع فليس منا و يحشر يوم القيامة مع اليهود لانهم اغش الخلق للمسلمين:» «6»
كسانيكه در خريد و فروش به مسلمان نيرنگ بزنند از ما نيستند و روز قيامت با يهود محشور ميشود، زيرا چنين مردمى نيرنگ كارترين خلق نسبت به مسلمانان هستند.
«من خان امانة فى الدنيا ولم يردها الى اهلها ثم ادركه الموت مات على غيرملتى ويلقى الله وهو عليه غضبان» «7»
كسى كه در دنيا خائن به امانت باشد و آن را به اهلش باز نگرداند تا بميرد بر غير آئين من مرده و خدا را در حالى كه بر او خشمگين است ديدار ميكند.
از رسول خدا روايت شده:
«الا ومن اكرمه الناس اتقاء شره فليس منى:» «8»
آگاه باشيد كسى كه مردم براى محفوظ ماندن از شرش به او احترام كنند از من نيست.
و نيز از آن حضرت روايت شده:
«سيأتى زمان على امتى يحبون خسما وينسون خمساً، يحبون الدنيا وينسون الآخرة، ويحبون المال و ينسون الحساب و يحبون النساء و ينسون الحور، و يحبون القصور و ينسون القبور، و يحبون النفس و ينسون الرب اولئك بريئون منى و انا بريئ منهم:» «9»
زمانى بر امت من بيايد كه به پنج چيز محبت ورزند و پنج چيز را فراموش كنند: محبت غيرمعقول به دنيا ورزند و آخرت را فراموش نمايند، به ثروت عشق افراطى پيدا كنند و حسابرسى قيامت را نسبت به ثروت از ياد ببرند، به زنان نامحرم عشق ورزند و حور بهشتى را فراموش نمايند، به خانه هاى قصر مانند و منازل چون كاخ علاقه ببندند و قبر را به فراموشى بسپارند، خود دوست كردند و ربّ را به ياد نيارند، اينان از من بيزارند و من از آنان بيزارم!!
نكته دوم در رابطه با روايت حضرت زهرا اين كه محبت به حضرت صديقه و اميرالمؤمنين و امامان از اهل بيت اگر براساس معرفت به آن بزرگواران باشد محرك انسان به سوى عمل و اخلاق حسنه و تأمين خير دنيا و آخرت و مايه نجات انسان از اهوال روز قيامت و فرياد رس آدمى در مواقع گوناگون است.
از رسول خدا روايت شده:
«حبّ اهل بيتى ينفع من احبهم فى سبعة مواطن مهولة: عندالموت، وفى القبر، وعندالقيام من الاجداث وعند تطائرالصحف وعندالحساب وعندالميزان وعندالصراط فمن احب ان يكون آمنا فى هذه المواطن فليتوال عليا بعدى وليتمسك بالحبل المتين وهو على بن ابى طالب و عترته من بعده فانهم خلفائى و اوليائى علمهم علمى و حلمهم حلمى و ادبهم ادبى و حسبهم حسبى سادة الاولياء و قادة الاتقياء و بقية الانبيا حربهم حربى و عدوهم عدوى:» «10»
محبت به اهل بيتم به محبانشان در هفت مورد ترسناك سود ميدهد: هنگام مرگ، در ميان قبر، زمان برخاستن از قبور براى ورود به قيامت، هنگام پراكنده شدن پرونده هاى اعمال، وقت حساب، و هنگام ميزان اعمال و كنار صراط، هركس علاقه دارد در اين موارد ايمن باشد على را پس از من دوست بدارد و به ريسمان استوار كه على است متمسك شود و به امامان بعد از او چنگ زند زيرا اينان جانشينان و دوستداران من هستند، علمشان علم من، و بردبارى شان بردبارى من، و ادبشان ادب من و حسبشان حسب من است، پيشوايان اولياء و رهبران تقوا پيشگان، و باقى مانده پيامبران اند، جنگ با آنان جنگ بامن، و دشمنى با آنان دشمنى با من است.
پربركتترين گردنبند
جابربن عبدالله انصارى ميگويد: روزى پيامبراسلام پس از نماز عصر با اصحاب و ياران نشسته بودند كه پيرمردى با لباس هاى مندرس و در كمال ناتوانى كه نشان ميداد از راه دورى با گرسنگى آمده وارد شد.
عرضه داشت مردى پريشان احوالم، مرا از برهنگى و گرسنگى نجات ده، رسول اسلام فرمود اكنون چيزى نزد من نيست ولى تو را به كسى راهنمائى ميكنم كه نيازمندى هاى تو را برطرف كند، راهنماى به كار خير مانند كسى است كه آن كار خير را انجام داده است، من تو را به خانهاى ميفرستم كه محبوب خدا و رسول و او نيز عاشق خدا و رسول است.
پيامبر به بلال دستور داد پيرمرد را به در خانه حضرت زهرا سلام الله عليها راهنمائى كند وقتى آن مرد بينوا به در خانه حضرت رسيد گفت:
«السلام عليكم يا اهل البيت النبوة»
او را جواب داده و پرسيدند كيستى گف: مردى بينوا هستم خدمت رسول خدا آمدم و عرض حاجت نمودم، آن بزرگوار مرا به در خانه شما فرستاد، آن روز سومين روزى بود كه اهل بيت در گرسنگى بسر برده و پيامبر از آن آگاه بود.
فاطمه عليهاسلام چون چيزى در خانه براى عطا كردن به مرد عرب نمييافت بناچار پوست گوسپندى كه فرزندانش حسن و حسين را روى آن ميخوابانيد به او داد و فرمود: اى مرد عرب اميد است خداوند گشايش و فرجى براى تو فراهم آورد، پيرمرد گفت: دختر پيامبر من از گرسنگى بيطاقتم شما پوست گوسپند من به مرحمت ميكنى: حضرت زهرا پس از شنيدن سخن پيرمرد گردن بندى كه دختر عبدالمطلب به او هديه داده بود به مرد عرب داد، پيرمرد گردن بند را گرفت و به مسجد آورد.
پيامبر را در ميان اصحاب ديد، عرضه داشت يا رسول الله اين گردن بند را دخترت به من داد و گفته آن را بفروشم شايد خداوند گشايش و فرجى براى من فراهم آورد، پيامبر گريان شد و فرمود: چگونه و چرا خدا گشايش نميدهد با اين كه بهترين زنان پيشينيان و آيندگان گلوبند خود را به تو داده است.
عمار ياسر گفت: يا رسول الله اذن ميدهيد من اين گردن بند را بخرم، حضرت فرمود: خدا خريدار اين گردن بند را عذاب نميكند، عمار به عرب گفت به چند ميفروشى پيرمرد گفت: به سير شدن از غذائى و يك برد يمانى جهت پوشاك و دينارى كه مصرف بازگشت خود به وطنم نمايم.
عمار گفت: من به بهاى اين گردن بند دويست درهم ميپردازم، و تو را از نان و گوشت سير ميكنم و بردى يمانى هم براى تن پوشت ميدهم و با شترم تو را به خانواده ات ميرسانم، عمار پيرمرد را به خانه برد و از غنائمى كه هنوز از خيبر نزد خود داشت به او داد.
عرب دو مرتبه خدمت پيامبر رسيد آنجناب فرمود: پوشاك لازم را گرفتى و سير هم شدى، گفت: آرى بلكه بينياز شدم سپس حضرت گوشهاى از فضائل فاطمه عليهاسلام را بيان فرمود تا جائى كه گفت: دخترم فاطمه را كه ميان قبر ميگذارند از او ميپرسند خدايت كيست؟ ميگويد: الله ربى، سؤال ميكنند پيامبرت كيست؟ ميگويد پدرم، ميپرسند امام و ولى تو كيست؟ ميگويد: همين كسى كه كنار قبرم ايستاده.
در هر صورت عمار گردن بند را خوشبو كرد و با يك برد يمانى به غلامى كه سهم نام داشت داد و گفت خدمت پيامبر ببر در ضمن تو را هم به حضرت بخشيدم، پيامبر سهم را با گردن بند نزد فاطمه فرستاد، دختر پيامبر گردن بند را گرفت و غلام را آزاد كرد، غلام پس از آزاد شدن خنديد، حضرت زهرا از سبب خنده اش پرسيد گفت از بركت اين گردن بند ميخندم كه گرسنهاى را سير و مستمندى را بينياز و برهنهاى را مالك لباس و غلامى را آزاد كرد و به دست صاحبش بازگشت.

موضوعات: اهل بیت  لینک ثابت

[چهارشنبه 1396-08-03] [ 11:24:00 ق.ظ ]  



  اندوختن دانش از طريق احسان ...

در سالى دچار قحطى كه مردم به شدت در سختى و مضيقه بودند طلبه اى از طلاب علوم دينيه ماده سگى را ديد افتاده و توله هايش به پستانش آويخته اند، به هر صورتى كه ماده سگ ميخواست برخيزد از ناتوانى و ضعف نميتوانست، رمق و نيروئى در بدن او نمانده بود و خود و بچه هايش در معرض مرگ بودند، طلبه دلش به شدت به حال سگ سوخت و براى كمك به او با تمام وجود تحريك شد، بناچار چون چيزى نداشت كه به او بدهد كتابش را فروخت و نانى تهيه كرد و نزد سگ انداخت.
سگ روى به آسمان برداشت و دوقطره اشك ازديده باريد و گويا به صاحب نان دعا كرد، شب هنگام در عالم رؤيا به او گفتند: ديگر زحمت تحصيل و مشقّت كسب علم را به خود راه مده ما به تو از جانب خود دانش عطا كرديم!! 

مجمع النورين 27.

موضوعات: اساتید اخلاق  لینک ثابت

 [ 11:23:00 ق.ظ ]  



  سه اجری که جریان دارد! ...

عنِ الصّادقِ جعفرِ بنِ محمدٍ علیهِماالسّلام قالْ لَیسَ یَتْبَعُ الرَّجُلَ بعدَ موتِهِ مِنَ الاَجر اِلّا ثَلاثَ خِصال صَدَقَةٌ أجْراها فی حَیاتِه فَهِیَ تَجری بَعدِ موتِه و سُنَّةُ هُدًی سَنَّها فَهِیَ یُعمَلُ بِها بَعد موتِه وَ وَلَدٌ صالِحٌ یَسْتَغْفِرُ لَه . / الامالی شیخ صدوق، صفحه‌ی 87

 وقتی که دست ما از این دنیا که دار عمل است کوتاه شد، هیچ اجری نمی‌توانیم برای خودمان دست‌وپا کنیم و تدارک ببینیم مگر از سه ناحیه؛ که این هم مربوط می شود به همین نشأة دنیایی، لکن اجری است که جریان دارد. [اول] صدقه‌ی جاریه؛ یک وقت شما پولی را به کسی می‌دهید ، این صدقه است. گاهی پولی را صرف ایجاد یک بنیادی، یک نهادی می‌کنید که پی در پی و پشت سر هم سود می‌دهد، سود آن متوقف نیست و منقطع نمی‌شود. این صدقه‌ی جاریه است.[دوم] سنت هدایتی که آن را پایه‌گذاری کند و بنا بگذارد. یک کار خوبی را در جامعه باب کنیم . این گفتمان سازی ها که گفته می شود ( و تاثیر مثبتی بر افکار عمومی می گذارد ) از این جمله است که هر کسی بعد از شما به آن سنت عمل کند اجر و ثوابش به شما به صورت نو به نو می‌رسد. و [سوم] فرزند صالحی تربیت بکنید که برای شما طلب مغفرت بکند از خدای متعال بعد از رفتن شما. بعضی از بچه‌ها هستند که پدرها، مادرها جانشان را هستی‌شان را آبرویشان را مالشان را صرف این بچه‌ها می‌کنند، بعد از اینکه پدر از دنیا رفت یک فاتحه هم برای پدر نمی‌خوانند؛ یک طلب مغفرت هم برای پدر نمی‌کنند؛ اصلاً یادشان نمی‌آید؛ یادشان هم بیاید قضایا نقل می‌کنند نه این که از خدای متعال برای او طلب مغفرت کنند. آن بیچاره آن چیزی که احتیاج دارد این است که شما از خدا برای او طلب مغفرت بکنید، طلب رحمت بکنید. به این احتیاج دارد. پدر و مادرهایتان را فراموش نکنید. در دعای شریف صحیفه‌ی سجادیه یکی از چیزهایی که حضرت از خدای متعال طلب می‌کنند این است که « توفیق بده من بعد از هر نمازی آنها را دعا کنم.» یعنی این یکی از توفیقات الهی است.

[ شرح حدیث از امام خامنه ای مدظلّه العالی در مقدمه درس خارج ، در تاریخ 5/03/93 ]

موضوعات: رهبری  لینک ثابت

 [ 11:19:00 ق.ظ ]  



  درجه ای از همه بالاتر ! ...

بدان که از براى عجب (و خود پسندی)…(که یکی از مهلکات است درجاتی است و درجه ای ) که از همه بالاتر و هلاکش بیشتر است، حالى است که انسان‏‎‎‏ در قلب خود بر ولىّ نعمت خود منّت گذارد. گمان کند که به واسطۀ ایمان او در مملکت حق‏‎ ‎‏ وسعتى یا در دین خدا رونقى پیدا شد؛ یا به واسطۀ ترویج او از شریعت یا ارشاد و‏‎ ‎‏هدایت او یا امر به معروف و نهى از منکر او یا اجراى حدود یا محراب و منبرش به دین‏‎ خدا رونقى بسزا داده؛ یا به واسطۀ آمدن در جماعت مسلمین یا به پا کردن تعزیۀ‏‎ ‎‏حضرت ابى عبدالله الحسین، علیه السلام، رونقى در دیانت حاصل شد که به سبب‏‎ ‎‏آن بر خدا و بر سیّد مظلومان و بر رسول اکرم، صلى الله علیه و آله، منّت دارد. هر‏‎ ‎‏ چند اظهار این معنى نکند، در دلش منت مى گذارد. و از همین باب است‏‎ ‎ منت گذارى بر بندگان خدا در امور دینیّه. مثل آنکه در دادن صدقات واجبه و مستحبه‏‎ ‎‏و در دستگیرى از ضعفا و فقرا بر آنها منت گذارى کند. گاهى این منت گذارى‏‎ ‎‏ مخفى است حتى بر خود انسان.

[ امام خمینی –ره- ،چهل حدیث ، حدیث سوم در باب عجب

موضوعات: امام خمینی  لینک ثابت

 [ 11:18:00 ق.ظ ]  



  دخترانمان را چطور با حجاب آشنا کنیم؟ ...

یکی از دغدغه های مادران، آشنا کردن دختران با حجاب است، در این یادداشت چند پیشنهاد برای مادران در نظر گرفته شده است که امیدواریم سازنده باشد چرا که به نظر کارشناسان علوم دینی و روانشناسان برای عملی شدن این رفتار الهی می باید قدم های حساب شده برداشت تا شاهد اثرات زیبا و ماندگاری باشیم.


1- وجوب حجاب بر اساس نظر مراجع اتمام نه سال قمری است اما این سن برای شروع رعایت حجاب، بسیار دیر است. دختری که تا قبل از این سن آزادانه هر لباسی را می پوشید با رسیدن به این سن قطعا نخواهد توانست حجاب را در معنای مطلوبش رعایت کند پس آشنایی تدریجی با این امرضروری است مثلا در شش سالگی آستین حلقه ای یا دامن کوتاه نپوشد در هفت سالگی با پوششی مانند کلاه یا روسری های کوتاه و فانتزی موهایش پوشانده شود. حجابی که دست و پای او را نگیرد اما او را به پوشش نزدیک کند. مثلا خانواده ها باید به یاد داشته باشند که یکی از اشکالاتی که دختران در هنگام پوشیدن روسری دارند، احساس خفگی زیر گلو است که باید به آرامی وی را عادت داد.
عادت دادن کودک به حجاب بسیارمهم است ما نمی توانیم حجاب را به صورت فشرده اعمال کنیم ملایمت و لطافت و عادت دادن او بسیار اهمیت دارد.
2- در این سنین کودکان در برابر حوادث و رفتار دیگران تاثیر پذیرترند، حجاب شرعی مادر، خاله، عمه و خانم های نزدیک به کودک و دوستانی که با آن ها روابط نزدیک داریم می تواند زمینه را برای محجبه بودن دختران فراهم کند.
یکی دیگر ازعوامل مخرب در این جا استفاده خانواده از شبکه های ماهواره ای است که به صورت مستقیم بر روح معنوی کودک اثرگذار است و یقینا بر روند مطلوب دینی خانواده موثر خواهد بود.
3- بیان محاسن و فواید حجاب و مستور بودن زیبایی ها، رضایت خدا، سلامت فرد و اثرات زیان بار بدحجابی می تواند ما را در حصول نتیجه یاری کند.
4- استفاده از آیات معرفی زنان صالح و برتر اسلام و بیان زندگانی ایشان به عنوان الگو

5- همزمان با تکلیف دختران، بلوغ جسمانی هم اتفاق می افتد. این امر او را درگیر ظاهرش خواهد کرد. براین اساس او بیشتر از گذشته به فکر نمایاندن زیبایی ها و پوشاندن بدشکلی های موقتی اش خواهد افتاد. والدین آگاه باید با تهیه لباس های زیبا و شاد و متفاوت با رنگ های متنوع و استفاده ازخلاقیت، میل به آراسته بودن او را درک کنند به طوری که موجبات محدودیت او را فراهم نکنند و آزادی و شور و شوق کودکی او را مد نظر قرار دهند. مثلا از انواع چادرهای رنگی آذین شده با تور و روبان یا مانتو های زیبا با دکمه های رنگارنگ استفاده کنند تا دختر بداند، حجاب زیبایی های او را کم نکرده است.

می توانید برای انتخاب رنگ لباس و یا چادر، از او نظر خواهی کنید. دختر بچه ها لباس های چین دار و دنباله دار را بسیار دوست دارند. سعی کنید در حجاب و پوشش آنچه را که او دوست دارد انجام دهید و تنها شرط شما، پوشش اسلامی باشد. سلیقه خود را به هیچ عنوان بر فرزندتان تحمیل نکنید.
چادرهای آستین دار، کش دار که زیاد بلند نباشند تا جلوی دست و پای فرزندمان را بگیرد و هم چنین استفاده از انواع تل های پوششی رنگی، ساق دست های متنوع گلدار و ساده و رنگی، که طعم خوش انتخاب را به او بدهد، رضایت داشتن حجاب را در بیشتر می کند. هزینه کردن خانواده و اختصاص وقت به این امر خیلی مهم و نتیجه بخش خواهد بود

6- یکی از روش های تشویق، دادن پاداش است به طوری که روانشناسان بر این باورند که تقویت های بیرونی مانند جایزه موجب ایجاد تقویت های درونی مانند میل به داشتن حجاب خواهد شد. بر این اساس برای رعایت حجاب فرزندتان هدیه های هر چند کوچک اما مستمر تهیه کنید.
7- هر سال، روزجشن تکلیف کودکتان مراسمی کوچک به پا کنید چون آن روز تولدی دیگر است و به او یادآوری کنید درطول سالی که گذشت در چه زمینه هایی قوت یا ضعف داشته و قرار است چگونه باشد.

موضوعات: خانواده  لینک ثابت

[دوشنبه 1396-08-01] [ 02:08:00 ب.ظ ]  



  حجاب، به عنوان اطاعت امر خداوند ...

مهم تر از هر چيز، بدون توجه به فلسفه و فوايد حجاب، كسي كه مطيع امر خدا باشد، اسلام آورده و بنابراين تسليم فرمان خداوند است، هر دستوري از جانب خداوند را بدون چون و چرا با كمال ميل و اشتياق مي پذيرد و در جهت اعمال آن تمامي تلاش خود را به كار مي برد. به راستي كه پس از مرگ كه هيچ چيز و هيچ كس انسان را ياراي مساعدت نيست، كسي كه رضايت خداوند را در دنيا حاصل نكرده باشد، سياه روز و سرافكنده خواهد بود. چرا كه خداوند به اعمال همه بندگان رسيدگي كرده و براي آنان كه اطاعت امر او را پيشه كرده اند، پاداش و ثواب و براي كساني كه در امر او نافرماني كرده اند، عذاب و عقاب قرار داده است. انسان بايد چه تنگ نظر باشد كه پاداش بزرگ الهي را به بهاي خوشي ها و هوسراني هاي زودگذر خويش از كف بدهد.

موضوعات: خانواده  لینک ثابت

 [ 02:06:00 ب.ظ ]  



  اي کاش ناراحتي خود را بروز مي دادم! ...

در زمان قديم، حمام های عمومي داراي خزينه بود. روزي مرحوم آیت الله شاه آبادي رحمه الله علیه به حمام رفته بودند و پس از شست و شوي خود، وارد خزينه شدند و بعد از آب کشيدن بدن، چون مي خواستند از سطح حمام بگذرند، احتياط مي کردند که آب هاي کثيف بر بدنشان نريزد. سرهنگي که او نيز در حمام بود، چون احتياط ايشان را ديد، زبان به طعن و تمسخر گشود و به ايشان اهانت کرد. ايشان از اين تمسخر و طعن او خيلي ناراحت شدند، اما چيزي نگفتند و به راه خود ادامه دادند. فرداي آن روز مشغول تدريس بودند که صداي عده اي که جنازه اي را حمل مي کردند، شنيدند. پرسيدند چه خبر شده است؟ اطرافيان جواب دادند: آن سرهنگي که ديروز در حمام به شما اهانت کرد، وقتي از حمام بيرون آمد، سر زبانش تاول زد و درد آن هر لحظه بيشتر شد و معالجه ي دکترها هم سودي نبخشيد و در کمتر از 24 ساعت، از دنيا رفت.بعدها، هر وقت که آيت الله شاه آبادي از اين قضيه ياد مي کردند، متأثر و ناراحت مي شدند و مي فرمودند: « اي کاش آن روز در حمام به او پرخاش کرده و ناراحتي خود را بروز مي دادم تا گرفتار نمی شد».

 [ آسمانی ( شرح زندگانی عارف مکتوم ، حضرت آیت الله شاه آبادی ) ، ص 37 ]

موضوعات: اساتید اخلاق  لینک ثابت

 [ 02:05:00 ب.ظ ]  



  سوء عاقبت ...

شیخ عارف ما روحی فداه می فرمود : هیچ وقت لعن شخصی نکنید، گرچه به کافری که ندانید از این عالم [چگونه] منتقل شده، مگر آن که ولی معصومی از حال بعد از مردن او اطلاع دهد. زیرا که ممکن است در وقت مردن، مؤمن شده باشد. پس [کافران را] لعن به عنوان کلی بکنید.» … می فرمودند: « تعبیر به کافر نیز نکنید در قلب : شاید نور فطرتش او را هدایت کند و این تعبیر و سرزنش، کار شما را منجر به سوء عاقبت کند.»

[ امام خمینی – ره ، چهل حدیث (شرح حدیث بیست و هشتم ) جلد اول ، نشر علامه طباطبایی ، 1366 ، ص 120 

موضوعات: اساتید اخلاق  لینک ثابت

 [ 02:04:00 ب.ظ ]